اسكندر بيگ تركمان

175

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

داير ساخته كار ميكردند اما خود هميشه جهت شاهزادگان و امراء و اعيان كار كرده رعايت مييافت و انواغ توجه و مرحمت اكابر بر صحيفهء حالش مىتافت در زمان اسمعيل ميرزا كه ابداع كتابخانه مجدد نمود مشار اليه نيز از اصحاب كتابخانه گرديد . صادقى بيك افشار مرد رنگين صاحب طبيعت بود صادقى تخلص ميكرد و در آغاز جوانى ذوق مشق نقاشى يافته ملازمت شبانروزى نادر العصرى استاد مظفر على اختيار نمود و آثار قابليت و ترقى از ناصيهء احوالش مشاهده نموده همت بر تربيت او مصروف داشت و در شاگردى او بمرتبهء كمال ترقى نمود مدتى از غرور نفس و سركشى طبيعت كه در كار نقاشى رواجى نبود و زمانه بر حسب آرزويش دوران نمينمود ترك آن كار كرده از لباس ظاهر پرستى عريان و با زمزهء قلندران سياحت و دوران مينمود امير خان موصلوى در حينى كه حاكم همدان بود از حال او خبر يافته او را از لباس قلندرى بيرون آورده ملازم خود كرد و با او سلوك آدميانه ميكرد بمقتضاى طبع تركيت و و شيوهء قزلباشى دعوى جلادت و شجاعت نموده شجعان آن زمان را بيابروت در نميآورد در زمان نواب سكندر شأن ملازمت بدرخان و اسكندر خان افشار اختيار نمود و در معركهء تركمانان استراباد جلادتهاى بيعقلانه از او بظهور رسيده اما هيچوقت از نقش نقاشى غافل نبود در آخر ترقى عظيم كرده مصور بيبدل نازك قلم نقاش و طراح بيقرينه شد و بقلم موى شكاف هزاران پيكر بديع بر توجه [ 128 ] مقصود مينگاشت و بزيور قابليت و استعداد آراسته و بحليهء شاعرى و سخنورى پيراسته قصايد و غزل و مثنويات مرغوب دارد اين بيت مثنوى در جنگ نامه بسيار خوب گفته : شعر ملخهاى پيكان ز پرندگى * شده مزرع آفت زندگى تبر زين همى گشت از روز پشت * يكى را بتيغ و يكى را بمشت چون از زمرهء اين فن بود اسم او در سلك شعراء مرقوم نشد و به همين اكتفا رفت در زمان اسمعيل ميرزا از اصحاب كتابخانه بود اما در زمان شاه جنت مكان منصب جليل القدر كتابدارى يافته مورد شفقت و منظور تربيت گرديد . اما بغايت بد مزاج و غيور و تنگ حوصله بد خوى زشت و بد مزاجى هرگز او را از اغراض نفسانى آسوده نميگذاشت و هميشه با ياران و ابناى جنس بمقتضاى طبع عمل نموده بد سلوكى را از حد اعتدال ميگذرانيد و ايشان اين متاع كاسد را كه از بازار اهليت نارواست ازو بجان خريدار بودند و او پاى از دايره و انصاف بيرون نهاده در درشت خوئى با همه كس افراط مينمودند بدينجهت از بساط قرب و منزلت دور و از خدمت مرجوعه مهجور بود اما تا آخر ايام حيات تغيير در منصب او نشد و مواجب كتابدارى از ديوان اعلى ميگرفت . مولانا عبدالجبار استرابادى تعليق نويس است در اوايل حال كسب فنون نقاشى نموده در آن فن رتبه عالى داشت مشق خط نيز كرده كتابت نويس خوب بود و بسيار مرد رنگين خوش صحبت بذله‌گوى شيرين زبان بود از اكابر و اعيان بصحبتش رغبت نموده فرصت كارش نميدادند مدتى بگيلان رفته در سلك ملازمان و ندماى مجلس خان احمد والى گيلان منسلك بود بعد از شورش آن ملك و گرفتارى خان احمد بدار السلطنهء قزوين آمده رحل اقامت انداخت اگر چه كارخانه نقاشى داير ساخته بود اما اكثر اوقات خود را صرف مجلس امراء و اعيان نموده خود به آن كار كمتر پرداختى خواجه نصير پسرش كه مانند پدر بلكه از پدر خلف يافته نسب استعداد نموده